اقتصاد ایران در حال سقوط آزاد است!!..
ابراهیم رستمی در یادداشتی نوشت: صادقانه بگویم، هر بار که به ارقام اقتصادی ایران نگاه میکنم، از خودم میپرسم: این ملت چطور میتواند سرپا بماند؟ روی کاغذ، تصویر به طرز مضحکی تاریک است. تورم مزمن در سالهای اخیر حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد بوده است، پول ملی از سال ۲۰۱۲ بیش از ۹۰ درصد ارزش خود را از دست داده است، تحریمهای فلجکننده مالی و نفتی، و تولید ناخالص داخلی اسمی حدود ۴۰۰ میلیارد دلار – رقمی ناچیز با توجه به اندازه کشوری با تقریباً ۹۰ میلیون نفر جمعیت. حتی درآمد سرانه اسمی نیز به حدود ۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ دلار در سال کاهش یافته است.
تنها بر اساس این شاخصها، انتظار میرود کشوری در آستانه قحطی و فروپاشی اجتماعی باشد. اما واقعیت موجود، داستان کاملاً متفاوتی را روایت میکند. با وجود همه اینها، ایران یک کشور گرسنه نیست. نرخ خودکفایی غذایی آن برای محصولات اساسی مانند گندم از ۷۰ درصد فراتر رفته است و تولیدکننده اصلی برنج، شکر، مرغ و لبنیات در منطقه است.
بخش صنعتی آن همچنان فعال است: از پتروشیمی گرفته تا سیمان و فولاد، با تولید سالانه بیش از ۳۰ میلیون تن، این کشور را در میان ده تولیدکننده برتر جهان قرار میدهد. در مورد انرژی، ایران در حال حاضر تقریباً ۳/۵ تا ۳/۸ میلیون بشکه نفت در روز تولید میکند و با وجود تحریمها، بیش از ۱/۵ میلیون بشکه صادر میکند، علاوه بر این، دومین ذخایر بزرگ گاز جهان را نیز در اختیار دارد.
وقتی اقتصاد واقعی را به جای اقتصاد اسمی بررسی میکنید، این تناقض آشکارتر میشود. تولید ناخالص داخلی، بر اساس برابری قدرت خرید، به ۱/۶ تریلیون دلار نزدیک میشود که از تولید ناخالص داخلی اقتصادهای به ظاهر “ثروتمند” منطقه فراتر میرود. با وجود همه چیز، بیکاری حدود ۹ تا ۱۰ درصد است و ما شاهد انفجار اجتماعی گسترده که بسیاری بیش از یک دهه پیش پیشبینی میکردند، نبودهایم.
حتی گیجکنندهتر: این اقتصاد به ظاهر “در حال فروپاشی” نه تنها زنده مانده، بلکه یک سیاست خارجی پرهزینه را نیز دنبال میکند. این اقتصاد از متحدان خود حمایت میکند، شبکهها را تأمین مالی میکند، در پیشرفتهای نظامی و فناوری سرمایهگذاری میکند و صنایع دفاعی داخلی، از موشک گرفته تا پهپاد را توسعه میدهد، در حالی که از دسترسی عادی به سیستم مالی جهانی محروم است.
هر منطق اقتصادی متعارفی سالها پیش ورشکستگی کامل را پیشبینی میکرد. اینجا، منطق محاسبه از هم میپاشد و تفسیر دیگری آغاز میشود: اقتصادی سازگار با محاصره، مبتنی بر تولید داخلی، بازار داخلی و دور زدن هوشمندانه محدودیتها. اقتصادی برخلاف مدلهای «ثبات شکننده» رانتی، بلکه اقتصادی سرسخت و مقاوم که ضررهای اسمی را به خاطر بقای واقعی میپذیرد.
خوشا به حال ایران و مردمش. ملتی که نه به خاطر ثروتمند بودن، بلکه به خاطر سرسختیاش، در برابر جهان استکباری سرکشی میکند. گویی «حسین ع» در قالب «یک ملت» تجسم یافته است!. محاصره شده، زخمی، اما ایستاده. اقتصاد ایران فقط اعداد را به چالش نمیکشد؛ این تصور را که تنها اعداد هستند که ملتها را میسازند، به چالش میکشد!