بحران خوراک پتروشیمی/ وقتی سیاست انرژی علیه صنعت عمل میکند
بحران تامین خوراک برای صنعت پتروشیمی ایران، که در روزهای اخیر دوباره به صدر اخبار بازگشته، بیش از آنکه نتیجه مصرف بالای مردم باشد، حاصل یک الگوی حکمرانی انرژی است که در آن گاز طبیعی بهجای تبدیل شدن به موتور خلق ارزش افزوده، عمدتاً به سوخت ارزان تبدیل شده است؛ وضعیتی که میتواند مهمترین صنعت ارزآور غیرنفتی کشور را با تهدیدی ساختاری روبهرو کند.
به گزارش اقتصاد پیشتاز، صنعت پتروشیمی ایران طی سالهای گذشته به ستون اصلی صادرات غیرنفتی تبدیل شده و اکنون با دهها مجتمع فعال و ظرفیت اسمی بالای ۱۰۰ میلیون تن، جایگاهی تعیینکننده در اقتصاد کشور دارد. با این حال، کمبود خوراک، بهویژه گاز طبیعی، به گلوگاه اصلی این صنعت تبدیل شده است، بحرانی که ریشه آن را باید در سیاستگذاری انرژی جستوجو کرد، نه در رفتار مصرفکنندگان.
در ساختار فعلی، گاز طبیعی در ایران عمدتاً بهعنوان سوخت توزیع میشود نه ماده اولیه تولید. اولویت عملی تأمین گاز نیز نشاندهنده همین رویکرد است: بخش خانگی و نیروگاهها در صدر قرار دارند و صنایع در آخرین حلقه. این در حالی است که هر مترمکعب گاز در پتروشیمی میتواند چندین برابر بیشتر از مصرف مستقیم بهعنوان سوخت، ارزش اقتصادی ایجاد کند. به بیان دیگر، سیاست تخصیص انرژی عملاً به زیان زنجیره ارزش و به سود مصرف کوتاهمدت عمل میکند.
عامل مهم دیگر، فرسودگی و راندمان پایین نیروگاههای حرارتی است. بخش قابل توجهی از گاز کشور در نیروگاههایی مصرف میشود که فناوری آنها متعلق به دهههای گذشته است و بخش بزرگی از انرژی را بهصورت اتلاف حرارتی از دست میدهند. نوسازی این زیرساختها میتوانست بدون افزایش تولید گاز، حجم قابل توجهی از خوراک را برای صنایع آزاد کند، اما این مسیر نیازمند سرمایهگذاری و تصمیمات بلندمدت بوده است.
از سوی دیگر، قیمتگذاری یارانهای انرژی که با ملاحظات سیاسی تثبیت شده، امکان مدیریت تقاضا و جذب سرمایه برای بهینهسازی را محدود کرده است. در چنین شرایطی، نه تولیدکننده انگیزه کافی برای افزایش عرضه دارد و نه مصرفکننده سیگنال واقعی قیمت را دریافت میکند. نتیجه، شکلگیری ناترازی مزمنی است که هر زمستان خود را بهصورت قطع گاز صنایع نشان میدهد.
مساله به همینجا ختم نمیشود. سالها سوزاندن گازهای همراه نفت در میادین( پدیدهای که میتوانست به منبع مهم خوراک تبدیل شود) نیز نشانه دیگری از ضعف مدیریت منابع است. در حالی که بسیاری از کشورهای تولیدکننده انرژی این گازها را جمعآوری و وارد زنجیره پتروشیمی کردهاند، تاخیر در اجرای چنین پروژههایی فرصتهای اقتصادی بزرگی را از بین برده است.
تداوم این روند میتواند پیامدهای جدی برای صنعت پتروشیمی داشته باشد: کاهش بهرهبرداری از ظرفیتهای موجود، تضعیف مزیت رقابتی در برابر تولیدکنندگان منطقه و به تعویق افتادن طرحهای توسعهای. در سطح کلانتر نیز، وابستگی اقتصاد به درآمدهای هیدروکربنی خام افزایش مییابد، زیرا تبدیل آنها به محصولات با ارزش افزوده بالا با مانع مواجه میشود.
بحران خوراک پتروشیمی در نهایت نمادی از یک چالش بزرگتر است: شکاف میان منابع عظیم انرژی و نحوه مدیریت آنها. آینده این صنعت نه به حجم ذخایر گاز، بلکه به اصلاح سیاستهای تخصیص، سرمایهگذاری در زیرساختها و تغییر نگاه از «مصرف سوخت» به «تولید ثروت» وابسته است. بدون چنین تغییری، حتی بزرگترین منابع انرژی نیز نمیتوانند تضمینکننده تداوم رشد صنعت پتروشیمی باشند.
مریم میری